|
اجازه هست که عشقتو تو کوچه ها داد بزنم رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم اجازه هست که خنده هات قلبم و از جا بکنه بهت بگم عاشقتم ، دوست دارم یه عالمه اجازه هست بهت بگم عشق تو توی سینمه جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه به من بگو ،بگو به من بگو منو دوستم داری بگو که واسه هوست پا روی دلم نمی ذاری اجازه هست نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم چشمی که بد خواهمونه به خاطرت خواه بکنم اجازه فریاد بزنم تو قلبمی تا به ابد بدون اگه رسوا بشم به خاطرت خوبه نه بد اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم دست تو توی دستمو برم به فردا برسم اجازه هست دریا بشم کویر و پیمونت کنم تو صدف دلم بشی من تو دلت خونه کنم اجازه هست یه لحظه بازتوی چشات نگاه کنم با یک نگاه بی ریا روی غم و سیاه کنم
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان هرعابري سلام کنيم
توي باغ شيشه اي آرزو ها ،يه درخت آرزو هست، که هر کي بتونه از ديواراي سنگيش بگذره و خودشو به درخت ارزو ها برسونه مي تونه سه تا آرزو کنه؛ درخت آرزوي قصه ي ما يه چيزو نمي تونه براورده کنه اونم تغيير سرنوشته، پس فکرشو از سرت بيرون کن!
سرزمين سرنوشت
یادمون باشه که هیچ کسو امیدوار نکنیم بعد یک دفعه رهاش کنیم، آخه خرد میشه، میشکنه و آهسته می میره. یادمون باشه که قلبمونو همبشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره. یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم. یادمون باشه هیچ وقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم، چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره.. یادمون باشه اگه کسی دوسمون داشت بهش نگیم برو نمی خوام ببینمت.. آخه زندگیشو ازش می گیریم..... .
میجویمت چنانکه لب تشنه آب را محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی می آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را!
سرمو گذاشته بودم رو شونش. آروم دستشو دور کمرم حلقه کرد.بهش گفتم يه چيزي بگم؟ گفت بگو. گفتم دوستت دارم...........گفت من بيشتر......گفتم نه من بيشتر. گفت اصلا دوتامون به يه اندازه......... خيلي بهش بد کردم.دوسش دارم............يکي از تيغارو ميکشم بيرون ميزارمش روي مچ دسته چپم....من بايد اين کارو بکنم. ميترسم اگه يه لحظه بيشتر صبر کنم پشيمون بشم.خدايا خيلي دوستش دارم....
|
About![]()
به حرمت آن شاخۀ گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد Archivesمهر 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 LinksSpecific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
جايي براي باهم زيستن |